شیرین کاریهای ناز دلم
سلام به نفس مامی 
چند روز بود که بابایی به خاطر کلاس ضمن خدمت رفته بود مشهد و من و شما رفته بودیم خونه آقاجون . از قضا دیشب مامان جون و آقاجون میخواستن برن بله برون وحید (پسرعمه مامانی) و من چون امتحان داشتم مامان جون زحمت کشید و شما رو با خودش برد . از مراسم اونجا نمیگم که جنابعالی خونه مردم رو بازار شام کردی به قول مامان جون هرکاری رو که تا حالا نکردی اونجا انجام دادی و آبروی ما رو پاک بردی .
وقتی اومدی خونه ازت پرسیدم : سبحان کجا رفتی ؟
شما هم لبخندی زدی و گفتی : عیوسی (عروسی) من 
بعد گفتم : اونجا چیکار کردی ؟
شما شروع کردی به دست زدن و گفتی : دس بعد هم کمرت رو تاب دادی و گفتی : نای نای
و دوباره من 
مامان جون
آقاجون
شما 
چند روز پیش که واکسنت زده بودیم با دیدن عکس یک تراکتور چنان گیر سه پیچی به ما دادی که بلاخره رفتیم واست یه به قول خودت تاتور 20 هزار تومنی خریدیم و شما کلی ذوق کردی و هر کی میاد خونمون تاتورت رو نشونش میدی تازه با گوشی بابا ازش عکس هم گرفتی .









کامل کننده وجود من دوستت دارم یه دنیاااااااااااااااا 
عاشقتم یه دنیا 
راستی تو این هوای سرد زمستونی یه بوس گرم خیلی می چسبه 


شیرین کاریهای ناز دلم
